X
تبلیغات
رایتل
19 شهریور 1391

تو کز نجابت صدها بهار لبریزی




تو کز نجابت صدها بهار لبریزی

چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی



ببین سراغ مرا هیچ کس نمی گیرد

مگر که نیمه شبی غصه ای،غمی،چیزی



تو هم که می رسی و با نگاه پرشورت

نمک به تازه ترین زخم هام می ریزی



خلاصه حسرت این ماند در دلم که شما

بیایی و بروی،فتنه بر نیانگیزی



بخند باز شبیه همیشه با طعنه

بگو که آه! عجب قصه ی غم انگیزی



بگو که قصد نداری که اذیتم نکنی

بگو که دست خودت نیست تا بپرهیزی



ولی ببین خودمانیم مثل هر دفعه

چرا به قهر تو از جات بر نمی خیزی



نشسته ای که چه یعنی؟ دلت شکست؟همین؟

ولی ببینمت انگار اشک می ریزی



عزیز گریه نکن من که اولش گفتم

تو ازنجابت صدها بهار لبریزی





مهرداد نصرتی